خرید بک لینک

- توخيلي خاص بودي

درواقع يه گوهرخيلي كمياب
بودي جوري كه ذهن ادم ناخواسته دربرخورد
باهركس ديگه اي اونو
بامحك تو ميسنجه

+ نگاه شما اینطور بود...
همه مثل شما فکر نمیکنن...

- درسته,رواين حساب

محاله هرگز فراموشت

كنم سقراط

+ فکر نمیکنم کسی بتونه کسی رو فراموش کنه...
ولی احتمالا زمان همیشه میتونه همه چی رو کمرنگ تر کنه...

- من دلم تاابدبرات
تنگ ميشه

.

.

.

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

- سقراط! یا باهم ازدواج کنیم، یا قول بدیم هیچکدوممون هیچوقت ازدواج نکنیم! چی میگی؟+ که چی بشه؟!- که باهم دوست بمونیم... که بتونیم باهم دوست بمونیم!...- سقراط! من حاضرم هیچوقت ازدواج نکنم! باورت میشه؟

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

چقدر خوشحالم که دو روز دیگه هم تنهام...

.

.

.

دارم به آهنگ دلم گرفت حامی گوش میدم و ته دلم یه "حزنِ شورانگیز" رو حس میکنم...

دلم گرفت ای همنفس

پرم شکست تو این قفس

.

.

تو این غبار

تو این سکوت

چه بی صدا

نفس نفس

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

- سلام خوبي سقراط؟ميگم ميشه اگه برات مقدوربودلطف كنيبهم بگي تابهت زنگيبزنم؟+ سلام...ممنونم...ببخشید... نمیتونم... آمادگیشو ندارم... معذرت میخوام...- باشه..فقط لطف كن اهنگياورهميشه مومنداريوش روگوش كنب

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

- فکرشو میکردی اولین همآغوشیت با یه غیر ایرانی باشه؟! + اصلا... - دوسِت داره؟ + فقط میدونم ازم بدش نمیاد... - تو دوسِش داری؟ + بله... - به آدمی که تو ذهنت بود چقدر نزدیکه؟ + اگه زیاد نزدیک نبود کار

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

+ فکر میکنم دوسم نداره... یا لااقل نمیخواد که داشته باشه... - چرا اینو میگی؟ + از رفتارش میفهمم... البته متوجه یه سری مشکلات شخصیش شدم... یه حدسایی میزنم... ولی اگه بخاطر اون نباشه، یعنی خودش نمی

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

چه خوب میشد اگه کرونا پایانِ من بود...

.

.

.

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

چه خوب فهمیدی که بیمارم...

.

.

.

بیمارتر هم میشم...

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

با بیل مکانیکی زمینو کندن و انداختنش اون تو...

.

.

.

.

بهمین راحتی!

کرونا شد پایانش...

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

دلم واسه مرغها و جوجههایی که توی حیاط، زیر نور آفتاب، لای علفها تو باغچه بیخیال و آسوده برای خودشون میپلکیدن تنگ شده...

.

.

.

درخشش خیرهکنندهی پرهای اون مرغ حنایی- قهوهای تپل زیر آفتاب...

پرهایی که زیر نور گاهی هفترنگ دیده میشدن...

میشد ساعتها بهشون نگاه کرد...

.

.

.

.

برچسب: نویسنده: باربد مقدم تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 2:36

صفحه بندی